باران عشق دلتنگی های ابر آسمونه باران عشق

باران عشق
     
 

 

رويای خيس

 
شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٥

سلام

ببخشید دیر به دیر میام   یه وقت نگید سروش بی معرفت شده ها . خیلی سرم شلوغ بود حس و حالم هم با نوشتن جور نبود ولی کم کم خوب شدم

امروز تو مدرسه جشن داشتیم و از صبح بزن و برقص و بخور، بخور بود تا می تونستیم معلم ها رو اذیت کردیم و مدرسه رو بهم ریختیم بعد از ظهر هم با دوستام رفتیم سینمااااااا

فیلم رویای خیس

داستان یه پسره (آرش) بود که ییهو عاشق نازنین میشه و ..........

تقریبا" جالب بود بازیگرهاش هم خوب بازی کرده بودند فقط مشکلش این بود که هم پسره هم دختره ١٦ سالشون بود به نظرم تو این سن آدم هیچ اتفاقی رو جدی نمی گیره ولی اینا...

 

یه شعر هم بنویسم که دیگه کامل شه

آفتاب را

با دهان عشق آواز دادم

شب ستاره باران شد

و ريشه های جانم

از چشمه سار روز نوشيدند

گياه را با دهان عشق آواز دادم

بهار در پنجره اتاقم شکفت

کوچه سرما از عطر نفسهای بهار لبالب شد

بهار را با دهان عشق آواز دادم

خاک تبسمی کرد

سبزه ها بر من لبخند زدند

و ديگر زمستان خاطره شد.

 
  لینک دائم


 

سوال های امتحان

 
سه‌شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٥

سلام

اول از همه از دوستای مهربون و با معرفتم که تو این مدت که من نبودم، به یادم بودند تشکر می کنم.

خلاصه امتحانام تموم شد خیلی دلم براتون تنگ شده بود

مهمترین اتفاق تو این مدت دزدیدن سوال های امتحان زبان بود

سوال ها رو تو سایت مدرسه تو یکی از کامپیوتر ها پیدا کردیم و بچه ها از روش نوشتند و واسه همه کپی کردند ولی املا و درک مطلب رو نتونستند بنویسند. ما هم که از این تجربه ها نداشتیم مثل همیشه تا آخر شب درس خوندیم و فقط یه نگاه به سوال ها کردیم حالا خدا رو شکر که آجی سارا رشته اش زبان بوده و جواب هاش رو بهم می گفت وگرنه همه رو با استدلال های خودم غلط می نوشتم. صبح که رفتیم سر امتحان دیدیم سوال ها همونه و همه رو از حفظ نوشتیم بجز املا که از ١٦ تا لغت ١٧ تا رو غلط نوشتم اما باز هم تجربه خوبی بود و به این نتیجه رسیدیم که اگه سوال های امتحانا ور هم به ما بدند باز هم نمره درست و حسابی نمی گیریم.

 
  لینک دائم


 

موقع امتحانا و بازی!!؟؟

 
دوشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٥

سلام به دوستای گلم

دیگه موقع امتحانات شده و سرم خیلی شلوغه الآن هم اومدم تو وقت صرفه جویی کنم لیوان چاییم رو آوردم جلو کامپیوتر بخورم که ریخت رو کیبورد و کلی وقتم رو گرفت که خشک کنم

من به یه بازی خیلی باحال دعوت شدم که باید پنج تا از خوصوصیاتم رو که کسی نمی دونه بنویسم

البته هرچی فکر کردم هیچ خوصوصیت یا چیزی نداشتم که کسی ندونه ولی خوب یه چیزهایی هست که شاید شما ندونید حالا از اخلاق های خوبم که خیلی هم زیاده چیزی نمیگم

۱- تو چهره ی مردم فقط به چشمشون توجه می کنم ، به نظرم خیلی راحت شخصیت افراد رو می شه از چشماشون فهمید.

۲-(در صورت ملاقات با من مواظب کله پا شدن باشید) یکی از عادت های بدم (لنگ پا انداختنه) اعضای خانواده که ترجیحا" از کنار من رد نمی شوند ، خلاصه با این کار پیش همه معروفم و کم کم مدرک هم می گیرم. یه بار تو رامسر واسه یه دختره که از سرپرست های اونجا بود و خیلی خودش رو قبول داشت لنگ پا انداختم انقدر ضایع شد که اصلا" به روی ما نیاورد. یه بار دیگه هم واسه یکی انداختم بیچاره کلی از من معذرت خواهی کرد فکر کرد پای او گیر کرده و کلی ماجرای دیگه ........

۳- در امر تقلب استادم چه در امتحانات و چه در انواع بازی ها و این اولین بازییه که توش تقلب نکرم (برای آشنایی با شیوه های نوین تقلب به سایت آموزشی اینجانب مراجعه فرمایید)

۴- در طول روز بیشتر وقتم رو سعی می کنم مردم رو بخندونم ، حالا به هر نحوی ( که اصولا" هم از نظر اخلاقی درست نیست) واسه همین خودم هم زیاد می خندم مثلا" تو مدرسه با اذیت کردن معلم ها و...

۵- چون بچه آخر خونه هستم تقریبا" لوسم

 

بازی جالبی بود امیدوارم از اخلاق هام خوشتون اومده باشه البته خیلی بیشتر بود اما بازی قانون داره دیگه

حالا باید پنج تا از دوستام رو به این بازی دعوت کنم که باز هم می خوام که بیشتر از پنج نفر رو بنویسم اما بازی قانون داره دیگه

 

هم بازی ها :

۱- سحر

۲- شیما

۳- علیرضا

۴- حمید

۵- دانشجوهای عزیز

 
  لینک دائم


 

تله

 
پنجشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٥

جاتون خالی این هفته خیلی خوش گذشت از همون اول که واسه انتخابات تعطیل شدیم (راستی من رای اولی بودم و بهم جایزه دادند) شنبه که تعطیل شد با دوستام رفتیم فیلم تله، بد نبود و تقریبا" خنده دار بود

عکس هاش رو ببینید تا خلاصه داستان رو بگم

امین حیایی& مهناز افشار (تله)

 

 

 

 

ماجرا اینجوری بود که فرشاد(محمد رضا گلزار) کلی خاطرخواه داشت بعد با یه دختره عروسی کرد دختره واسه اینکه امتحانش کنه نازنین(مهناز افشار) رو مامور کرد که بهش نزدیک شه ، که خود نازنین هم عاشق فرشاد شد

امین حیایی هم چند سال عاشق نازنین بود

آخرش هم زن فرشاد با گلدون زد تو سر نازنین بعد امین حیایی می خواست از همه انتقام بگیره گلزار رو کشوند تو یه باغ  که بکشدش و با نازنین ازدواج کنه ولی چون نازنین راضی نمی شد، نازنین رو کشت بعد نازنین هم امین حیایی رو کشت و زندگی فرشاد و زنش به خوبی و خوشی ادامه پیدا کرد

این هم از قصه شب یلدا

امیدوارم امشب به همتون خوش بگذره

 
  لینک دائم


 

کيف

 
پنجشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٥

چهار شنبه طبق معمول صبح خواب موندم و با عجله رفتم مدرسه، وقتی رسیدم تازه یادم اومد که تحقیق بدمیتون که از تو انترنت کپ زده بودم و با کلی دزدی مطالب و چرت و پرت نویسی تمومش کرده بودم، رو جاگذاشتم

خداییش چند وقت بود فراموش کاری هام کمتر شده بود آخه قبلا" همیشه یه چیزی یادم می رفت، خلاصه من یه دفعه یاد یه اتفاق باحال افتادم،(( سال اول راهنمایی بودم اون موقع هم هر روز صبح خواب می موندم یکی از این روزها که دیر بیدار شده بودم سریع لباسم رو پوشیدم و با عجله رفتم که قبل از زنگ برسم تمام راه هم تند و تند رفتم این بار دفتر و کتاب و تحقیق جا نذاشته بودم کلا" کیفم رو جا گذاشته بودم!!!! و فقط لطف کرده بودم خودم رو برده بود، با چه انگیزه ای نمی دونم. تو مدرسه که تا یه مدت بساط خنده جور بود تازه من هم به این سادگی ها از رو نرفتم و سال بعد هم یه بار دیگه این ماجرا تکرار شد ولی بعد از اون دیگه کم کم بهتر شدم.))

حالا اصلا" باورم نمی شه که یه دانش آموز بدون کیف بره مدرسه !!!!!!!!!

اتفاقه دیگه، پیش میاد

 
  لینک دائم


 

بارانی بايد...

 
جمعه ۱٧ آذر ،۱۳۸٥

سلام

امروز رفتم یه همایش که کانون بعثت برامون گذاشته بود خیلی تاثیر گذار بود. چند نفر از بچه هایی هم که امسال دانشگاه قبول شده بودند صحبت کردند که واقعا" جالب بود.

چند وقته عکس نذاشتم، اینم یه عکس از امین زندگانی

 امین زندگانی

 

تو این هفته هم یه تأتر داشته که نتونستم برم.

 

 

بارانی باید...

همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید

باز روشن می شود

تنها فراموش مکن این حقیقتی است:

بارانی باید، تا که رنگین کمانی برآید.

و لیموهایی ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت

تا که از ما انسان هایی توانا بسازد.

خورشید دوباره خواهد درخشید،  

                                          خواهی دید.

                                                                        کولین مک کارتی

 
  لینک دائم


 

م مثل مادر

 
شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥

سلام

این بار با فیلم م مثل مادر اومدم

اول یه ذره گریه کنید، من که واقعا" از پنج شنبه تا حالا میم که می شنوم گریه ام می گیره

انقدر تو سینما گریه کرده بودم که اصلا" روم نمی شد بیام بیرون

قبلا" شنیده بودم که خیلی گریه داره ولی فکر نمی کردم خودم هم گریه ام بگیره و از اول شروع کردم به مسخره بازی ولی دیگه طاقت نیاوردم و تا آخر فیلم یه بند گریه کردم البته همه (بجز مردها) همین جوری بودند

خداییش گلشیفته خیلی عالی بازی کرده بود، فیلمش هم خیلی قشنگ و طبیعی بود.

 

شعر این هفته از ((کولین مک کارتی))

بسیار به خود من بستگی دارد

به نگرش من و به آرامش درونی من

به تسلیم نشدنم و به همیشه

کوشیدنم

تا نگذارم ترس به سراغم آید

تا رویا هایم را حفظ کنم.

 
  لینک دائم


 

تقاطع

 
پنجشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٥

سلام

ببخشید که اون هفته نیومدم به خاطر امتحان ها و مریضی و ........ بود

 

هفته پیش رفتیم سینما، فیلم تقاطع خیلی گریه دار بود ولی من تمام فیلم رو خندیدم

فاطمه معتمدآریا مامان یه پسره مثبت بود که دوستش (بهرام رادان) خلاف بود.

باران کوثری هم مجری برنامه کودک بود و یه خواهر حامله داشت

اون دو تا پسرا تو ماشین با این دختره و خواهرش یه کل انداختند که باعث شد دختره و خواهرش بمیرند و فقط جنین رو سالم نگه داشتند.

یه مرده هم بود که یه دختر خیلی باحال داشت و هنوز ١٨ سالش نشده بود داشت مادر می شد و خلاصه خود کشی کرد و زنده موند و جنین مرد

سروش صحت هم عاشق باران کوثری بود و وقتی اون مرد این دیوونه شد و خیلی جوک بود

خلاصه همه تابلو بودند و آخرش هم هر کی نمرده بود خوشبخت شد

 

 هر روز هم امتحان داریم، تا جایی که می تونم درس می خونم ولی سر امتحان وقتی به بن بست می خورم دیگه مجبور می شم از کتاب و دوستان هم یه کمکی بگیرم

البته زیاد از این موقعیت های مناسب پیش نمیاد

امروز معلم هندسه داشت از خوب درس خوندن و اینکه ما دیگه هیچ وقتی نداریم و باید از همه فرصت ها استفاده کنیم و زیاد نخوابیم، صحبت می کرد

من به این نتیجه رسیدم با این وضع خوابیدنم هیچ ساعت مناسبی واسه درس خوندن ندارم (آخه زیاد خوابیدن من معروفه چرت زدنم یه سه،چهار ساعتی طول می کشه)

 

این شعر هم بذارم که این پست کامل بشه

 

اگر بدانی

کیستی

چه می خواهی

چرا می خواهی

و اگر ایمان بیاوری به خویشتن

و توان آن بیابی که آرزوهای خود را به چنگ آری

و نگرشی مؤمنانه به زندگانی داشته باشی

پس می توانی

که زندگی را از آن خویش کنی

تنها اگر بخواهی

                                                                  سوزان پولیس شوتز

 
  لینک دائم


 

کوچه

 
پنجشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٥

سلام به دوستای عزیزم

مرسی از ابراز محبتتون

این شعر رو حتما" خیلی شنیدید ولی انقدر قشنگ هست که ارزش چند بار خوندن رو داره

 

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
خاطره خنديد باغ صد
عطر صد خاطره پيچيد
 يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
 ساعتی بر لب آن جوی نشستيم
همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت
آرام آسمان صاف و شب
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
آورده به مهتاب شاخه ها دست بر
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
آيد تو به من گفتی از اين عشق حذر كن يادم
لحظه ای چند بر اين آب نظر كن
عشق گذران است آب آيينه
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
دگران است باش فردا كه دلت با
تا فراموش كنی چندی از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدی من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
اشكی از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابی نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكنی ديگر از آن كوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم

 
  لینک دائم


 

دعای کوچولوها

 
چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥

سلام

امروز براتون یه داستان خیلی خیلی آموزنده دارم که بیشتر به در دختر ها می خوره

 

یکی بود یکی نبود

یه دختر دم بخت بود و یه خواهر زاده کوچولو داشت که اسمش عسل بود و مثل همه خاله ها عاشق خواهر زاده اش بود و همیشه عسل رو با خودش به گردش می برد و هر چیزی دوست داشت واسش می خرید

خلاصه که هرچی عسل کوچولو ناز می کرد و خودش رو واسه خالش لوس می کرد محبت خالش بهش بیشتر می شود

البته عسل کوچولو هم خیلی خالش رو دوست داشت و بهش وابسته بود

واسه همین هر شب یه دعا واسه خالش می کرد

و اون این بود که خالش هیچ وقت عروسی نکنه تا همیشه حوصله اون رو داشته باشه

 

نکته آموزنده واسه دخترها: هر چه قدر هم که بچه ها رو دوست دارید، تا جایی که می تونید جلو احساسات خودتون رو بگیرید چون عواقب بدی داره

 
  لینک دائم


 

 

 
جمعه ٥ آبان ،۱۳۸٥

سلام

این تعطیلی ها هم تموم شد خیلی زود گذشت ولی خوب بود

امروز صبح با دوستام رفتیم پیش دوست عزیزمون که دو سال پیش ما رو تنها گذاشت و رفت یه جای خوب خیلی سخت بود تحمل این همه دوری، حتی یه لحظه هم نمی تونستم تصور کنم که این اتفاق افتاده اما همه ی ما تو این دو سال کاری جز صبوری نتونستیم بکنیم، یه جور غم شخصی بود که باید خودمون باهاش کنار میومدیم و کسی نمی تونست ما رو آروم کنه چون خیلی از بزرگ تر ها هم این تجربه تلخ رو نداشتند

خلاصه، امروز هم به عنوان سال رفتیم دیدنش خیلی غم انگیز بود

 
  لینک دائم


 

عيد فطر

 
سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥

سلام سلام

عید فطر مبار ک

هیچ پاداشی به این خوبی نمی شد که چهار روز تعطیل باشیم

خدا جون شکرت حسابی خستگی مون در میره

این روزهای آخر ماه رمضون رو فقط خواب بودم، مدرسه هم که از این اول شروع کرده به امتحان گرفتند خلاصه که ما ناچار شدیم امتحانات امسال رو هم با تقلب پیش ببریم

ولی وجدانی نسبت به سال های قبل به درصد خرخونی همه اضافه شده

تو این روزها فقط دعا می کردیم که سه شنبه عید باشه آخه امتحان تاریخ داشتیم واسه همه خنده دار بود ولی واقعا" واسه ما حفظ کردن اتفاقات گذشته خیلی سخت تر از حل کردن مسئله های سخته (هر چند که در هر دو مورد میلنگیم)

حالا هم که تا آخر هفته راحت شدیم

بعدش قول می دم درس خون بشم

امسال واسه اولین بار بود که تو شب قدر یه دعای خاص کردم و تا الآن که حتی یک ماه هم نگذشته تقریبا" برآورده شده . واسه همین خیلی خدا رو شکر می کنم که هنوز دوستم داره

 
  لینک دائم


 

بارانی

 
پنجشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٥

سلام به برو بچس خیلی خیلی با حال

این هفته براتون شعر آوردم

امیدوارم خوشتون بیاد

 

بارانی

شبی از پشت يك تنهايی نمناك و بارانی

تو را با لهجه گلهای نيلوفر صدا كردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

پس از يك جستجوی نقره ايی در كوچه های آبی احساس

تو را از بين گلهايی كه در تنهاييم روئيد جدا كردم

كاش گاهی در مسير زندگي باری از دوش نگاهی كم كنيم

فاصله های ميان خويش را با خطوط دوستی مبهم كنيم

كاش با حرفی كه چندان سبز نيست قلبهای نقره ای را نشكنيم

كاش با الهام از وجدان خويش يك گره از كار دلها وا كنيم

كاش بين ساكنان شهر عشق رد پای خويش را پيدا كنيم

 

 
  لینک دائم


 

صد بار اگر توبه شکستی باز آی

 
پنجشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٥

سلام

امروز خیلی دلم گرفته نمی دونم واسه این شبه یا واسه این هوا  و یا واسه اتفاق های دیگه البته بیشتر فکر می کنم که همه عوامل دست به دست هم دادند

سال های پیش دم اذان همیشه این آهنگ رو می گذاشتند (( صد بار اگه توبه شکستی بازآی))

یادتونه؟

خیلی واسم معنی داشت و این همه لطف و رحمت خدا جالب بود.

نمی دونم کارم از صد بار هم گذشته یا نه ولی دیگه نه اون آرامش رو دارم و نه دیگه اون آهنگ رو می شنوم

دلم واسه خیلی چیز ها تنگ شده

و تنها چیزی که می دونم اینه که یه خدای خیلی مهربون همیشه هست که هیچ وقت هیچ کسی رو تنها نمی ذاره حتی اون گناه کار ترینه

نمی خوام با این حرفام کارای بد رو توجیه کنم یا گناه کارها رو بی گناه کنم

فقط می خوام بگم همیشه یه امیدی هست که همه چیز رو درست می کنه

امشب برای احیا می ریم خونه یکی از دوستام یه حس عجیبی دارم (شاید از گشنگیه)

التماس دعا

 

 

 

 
  لینک دائم


 

سهراب

 
پنجشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٥

سلام

خوبید ؟ خوشید؟ سلامتید؟

خوب خدا رو شکر

وای که این مدرسه واسه ما زندگی نذاشته از شنبه امتحان و مصیبت و... شروع می شه . ولی همه این سختی ها به خنده هاش می ارزه.

 

 

من از بچگی عاشق شعرای سهراب سپهری بودم، از روزی هم که این جا شروع به نوشتن کردم دنبال بهونه برای نوشتن شعرای قشنگ سهراب بودم.

سهراب سپهری

پس بخونیدش:

((شب تنهایی خواب))

گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را.

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک ها را بتکان، کفش به پا کن و بیا.

و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب اندام تو را، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است.

سال روز تولدت مبارک

 

 

 
  لینک دائم


 

عشق بيژن و منيژه

 
دوشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٥

سلام

مرسی از نظرای قشنگتون

دیگه نتونستم مقاومت کنم و شیطونه من رو کشوند اینجا خیلی دلم تنگ شده بود.

براتون یه شعر خیلی باحال از ((عباس توفیق)) نوشتم.

 

((بیجن)) داشت واسه ((نیجه)) می مرد

((نیجه)) داشت واسه ((بیجن)) می مرد

بیجن رفت در رو پیش کرد

منیجه چفت در رو انداخت

بیجن یه چوق! کرد تو چفت

منیجه پشت شیشه ای ها رو کشید

بیجن رفت بالای اتاق

منیجه رفت پایین اتاق

بیجن گره کرواتشو شل کرد

منیجه زیپ پیرهنشو وا کرد

بیجن کت و شلوار بیروتی شو در آورد زد گل میخ

منیجه پیرهن تنگشو در آورد انداخت رو دسته ی تخت

بیجن پیرهن آهاری شو از سرش در آورد انداخت رو صندلی

منیجه زیرپوش صورتی شو از پاش درآورد انداخت رو میز

بیجن طرف چپ تخت نشست، تخت گفت : تق

منیجه طرف راست تخت نشست، تخت گفت : توق

بیجن کفش نیم منی شو درآورد پرت کرد تو در گاهی

منیجه کفش پاشنه بلندشو درآورد انداخت زیر تختخواب

بیجن جوراب کثیفش رو درآورد پرت کرد سینه ی دیفال

منیجه جوراب در رفته شو در آورد انداخت رو پا تختی

بیجن طرف چپ تخت نشست با هیکل پشمالو

منیجه طرف راست تخت نشست با شکم نفخی

بیجن از طرف چپ وارد تختخواب شد

منیجه از طرف راست وارد تختخواب شد

بیجن دست نخراشیده شو دراز کرد چراغ اتاق رو خاموش کرد

منیجه دست بلورش رو دراز کرد چراغ قرمزرو  روشن کرد

بیجن به طرف راست چرخید

منیجه به طرف چپ چرخید

ولی ....

بیجن تو مسافرخونه ی ((پتل پرت)) بود

منیجه تو بالا خونه ی ((ابرقو)) !!!

 

چه عاشقانه، حال کردید؟

نظر یادتون نره

 
  لینک دائم


 

 

 
پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥

سلام سلام

مرسی از محبت های قشنگ تون

ببخشید که دیر اومدم آخه سوم ریاضی یی  گفتن، مثلا" خیلی درس می خونم واسه همین هر پنج شنبه میام و سعی می کنم مطالب جالبی داشته باشم.

راستی ماه مبارک رمضون رو به همتون تبریک می گم امیدوارم همتون این سعادت رو داشته باشید که بتونید روزه بگیرید،(ولی خداییش خیلی سخته) واقعا" خوش به حال اونایی که بیرون کاری ندارند چون گرما آدم رو هلاک می کنه

امسال مدرسه خیلی خوش می گذره ، افه سال آخری و ارشدی و ...بچه های کلاس ما هم خیلی باحال اند از صبح تا ظهر فقط می خندیم ، مخصوصا" با این معلم هایی که آخر سوژه اند. خدا نصیبتون بکنه.

می دونم که بعضی ها آلان دلشون هوای اون دوران رو می کنه که خودشون پشت نیمکت بودند،آخه زندگی همیشه همین طوریه آدم حسرت گذشته رو می خوره ولی سعی کنید تو حال زندگی کنید(البته اتاق و آشپزخونه هم بد نیست)

 
  لینک دائم


 

خودم

 
جمعه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٥

 

سلام به دوستاي خوبم

فردا تولد منه ١٦ سال پيش يه دختر ناز وارد  يه خانواده شد كه دو تا دختر داشتند و در انتظار يه پسر تپل بودند ولي من دختر بودم

و از همون روز اول با پاچه خواري خودم رو عزيز دل مامان و بابا كردم و از ده تا پسر براشون بهتر و شر تر بودم اسمم رو گذاشتند سروش (نه به خاطر عشق پسر داشتن) براي اينكه اين اسم خيلي لطيف و دخترونه است خلاصه اين طوري من پا به زندگي گذاشتم و از اينجا تولدم رو به خودم تبريك مي گم و قول مي دم كه امسال خيلي بهتر از پارسال باشم.

امروز براي من تولد گرفتند، خيلي خيلي بهم خوش گذشت و كلي كادوي خوشگل و ماماني گرفتم دست همه درد نكنه

شما هم هديه يادتون نره

 

 
  لینک دائم


 

 

 
سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥

تو کيستی که من اينگونه، بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم.

تو چيستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قايق سرگشته، روی گردابم!

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپيد؟
تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همراه کدام نسيم؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه کرد با دل من آن نگاه شيرين آه!
مدام پيش نگاهی، مدام پيش نگاه!
کدام ناشأه دويده ست از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بينند،
به رقص می آيند، سرود می خوانند!
چه آرزوی محالی ست زيستن با تو
مرا همين بگذارند يک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شير بگير!
به من بگو که برو در دهان شير بمير!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بيار به زير!

تو را به هرچه تو گويی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.

که صبر، راه درازی به مرگ پيوسته ست!
تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
تو دوردست اميدی و پای من خسته ست.

همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته ست.

 
  لینک دائم


 

 

 
جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٥

سلام به دوستای گلم

می دونید خوبی فیلم نرگس چیه؟

اینه که موقع این فیلم انترنت خلوت می شه و راحت تر می تونید وصل بشید.

امتحان کنید.(از فردا شب شلوغ تر می شه)

در پی نظرات پر مهر و سازنده شما به این نتیجه رسیدم که من به این عاشقی و پر احساسی پس یه ذره مطالب قشنگ و عشقولانه هم براتون بنویسم

که از پست بعد شروع می کنم

اگه موافقید بهم خبر بدید

 
  لینک دائم

ابر آسمون





عاشق آسمون
ابر آسمون


حرف های آسموني
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥


دوستاي آسموني
اسب چوبی
بارون بهاری
درد و دلهای دو دانشجو
ماه نقره ای
گمشده
تا اميد هست زندگی بايد کرد
.: متولد ماه مهر :.
کلبه دل
يار آمده در بگشاييد
هو هو خان
بی نشان تر از سکوت
يعنی ميشه ...؟؟
کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم

پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
قالب ساز
خرید اینترنتی
persianblog fans


خروجی RSS
feed

آمار وبلاگ

خیلی خیلی دوستتون دارم نظر یادتون نره